تبليغاتX
Review

Review

Thanks for visiting.....خوش اومدین.....A Daily Collection of Iranian Links

بشنوید : از شهر دوبلین در ایرلند ...در همبستگی با تظاهرات مردم ایران... گروه موزیک راک معروف ایرلندی یوتو  U2 برای يکشنبه خونين ايران می خواند.... Bloody Sunday .....بهمراه پيام ما به دنيا... لينک دانلود با حجم کمتر .............جهت اطلاع کسانی که میگن چرا یکشنیه خونین: این آهنگ مربوط به یکشنبه خونین سال ۱۹۷۲ در ایرلند هست که گروه u2 با توجه به ریشه ایرلندیش این آهنگ را قبلا در سال ۱۹۸۳ خونده بود. حالا برای ایران دوباره خوانده اند. .........برای دوستان در ايران که به سایت يوتيوب دسترسی ندارن همون فايل  با حجم کمتر درسایت فورشر 4share  هم آپلود شده........ از اينجا دانلود کنيد ......

توضیح Review2وبلاگ  : متن ( یعنی لیریکس  lyrics ) شعر بسیار ساده انگلیسی  این آهنگ: و برای بارگذاری اش روی تلفن موبایلتون: کلیک کنید bloody sunday u2 lyrics ............ آهنگی زیبا و شاد به انگلیسی...رنگ سبز در ایرلند رنگ ملی اونها است...

و سایت U2.com

--------

بیش از صد و بیست و پنج ویدئو از وقایع اخیر ایران (جدید و تکراری)   همه ویدئوهای جدید و قدیمی در یک جا و تو یک ویدئو بلاگ  . ببینید و به اشتراک بگذارید  .......تمامی ویدئوها در سایت های دیگه ای اپلود خواهد شد. از سایت http://www.whereistheirvote.com هم می تونید به زودی به عنوان یه مرجع برای تمامی ویدئوها و تصاویر وقایع اخیر استفاده کنید ...

جدید (دیروز) :  فیلمی جدید که شهادت ندا آقا سلطان توسط یک بسیجی را اثبات میکند  ...

 و  در سایت   2Shared  :میتونین اینو   Neda before she gets shot   توی کامپیوترتون دانلودش کنید.... پایین صفحه اش سمت راستش روی  click here  کلیک کنید تا دانلود شروع بشه.... حدود  ۷ مگابایت است.....

 

 نشون میده که ندا و معلمش در حال دور شدن از صحته هستند (مرد پیراهن آبی با شلوار لی و دختری با کفش کتانی سفید و مانتوی سیاه و شلوار لی و با آستین های بالا زذه).... عده ای شروع به شعار دادن "مرگ بر دیکتاتور" می کنند. سرباز با بسیجی ای که دورتر در سر  یک خیابون شلوغ  و پر آتش است و وظیفه هدایت بسیجی های موتورسوار در اون خیابون را بعهده داره (قسمت بالای صحته)  ازین فریادها عصبانی میشه و ناگهان میچرخه و یه تیر شلیک می کنه با کلاشینکف  توی خیابونی که ندا و معلمش درجال دورشدن هستند. ...صدای تیر را میشنوید و .......... قسمت ۴-۵ ثانیه ای آخرهای این فیلم یک دقیقه ای در برگیرنده حرکت آهسته ندا و معلمش (در ثانیه های اول فیلم هستند و تکراری است).. ..(توضیحات از Review2 است ). 

------

 واکنش های تند مردم به مجریان صداو سیما ـ: "ز.ر" گوینده جوان بخش‌های خبری که حس ویژه در خواندن خبرها از خود نشان می‏دهد، هفته گذشته پس از اینکه سوار تاکسی شد، با واکنش تند راننده مواجه شده و مجبور ‏به پیاده شدن از این تاکسی می‌شود.‏ یکی از کارمندان صداوسیما هنگام حساب کردن کرایه تاکسی، ‏وقتی کارتش در معرض دید راننده قرار می گیرد، با جمله ای بسیار دردناک روبرو می ‏شود: " نمی خواد کرایه بدی، نون زن و بچه من نجس می شه!‏"-----وقتی در ماجرای یک انتخابات پرحرارت، جشن خیابانی یک کاندیدا پخش ‏زنده می شود، نباید از مردم توقع داشت به خاطر جانبداری علنی از یک فرد در دستگاهی ‏که نامش رسانه ملی است، خوشحال شوند!‏(ادامه...)

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 8:17  توسط Review  | 

آخرین عکسهای مایکل جکسون در پایین همین پست هستند.

------

 يادداشتی برای نسل های آينده، آرش حجازی (شاهد قتل ندا) .....من فقط يک شاهدم. به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند ياد می‌کنم که فقط و فقط حقيقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم. چرا بايد به جای قاتل، شاهد تحت تعقيب قرار گيرد؟ آيا خون کافی ريخته نشده؟ آيا بايد از ترس در برابر اين جنايت هولناک ساکت می‌ماندم؟ ندا تنها کسی نبود که در اين غوغا به خاک افتاد. آيا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسيدند، قربانيان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟

-----

با توجه به مسدود بودن بسیاری سایتهای خبری در ایران، مطالب مهم چندتا از سایتها را در زیر میزاریم برای مطالعه شما..( بدون شرح )... و ابنکه ظاهرا امریکا و بسیاری دولتهای اروپایی دارند تلاش می کنند برای راه اندازی نوعی فضای اینترنتی آزاد و بی سانسور بر روی ایران..که بزودی نتیجع اش معلوم میشه...

------

https://www.sesawe.net/Setting-up-a-Tor-Bridge.html
این یه نرم افزار فیل++تر شکن که دانمارک ساخته برای ایرانیها و کلا کشورهایی که اینترنت رو فیل++تر می‌کنن. فقط باید برنامه رو دانلود کنین و  از اون طریق میتونین وارد اینترنت شین

 

یک روش دیگر برای دسترسی آزاد به سایتهای مورد علاقه تان:

در گوگل ریدر Google Reader  یک حساب  ایمیل (جی میل Gmail )  درست کنید. و "ریدر  Reader "ش را فعال کنید. در صفحه "ریدر Reader " مثلا ادرس بالاترین را سابسکرایب  ( عضو و مشترک) شوید.
 مثال: اخبار را در گوگل ریدر از سایت بالاترین بخوانید .
ریدر=reader
جی میل=www.gmail.com
بالاترین=www.balatarin.com

آموزش تصویری اش راببینید ..

(  .این مطلب از سایت بالاترین بود.. )

--

و ... در همین رابطه:

 روشی آسان برای خواندن سایتهای خبری و وبلاگهای فیل++تر شده با google reader  ...

-----------

  • -----------

    بازداشت شدگان جنبش اعتراضی مردم, نيازمند حمايت و همدلی گسترده اند ......از سایت روشنگری ...

    *نامها روی کاغذ بر ديوار نصب شده بود وقتی آنها را شمردم 1532 نفر بودند...
    *خواهر گريانی می گفت: نصف شب خواب بوديم که به خانه ريختند و دوبرادرم را که 20 و 35 ساله بودند با خود بردند...
    *عده ای از الله اکبرگويان شبانه نيز بازداشت شده اند. تعدادی هم دراثر بوق زدن.
    *پاسدارا می گفتن اشک رهبر رو درآوردين حالا همچين می زنيم تا اشکتون دربيآد.

    يکشنبه و دوشنبه( 6 و 7 تير) روبروی دادسرای انقلاب و زندان اوين :

    يکشنبه ساعت 10 صبح مقابل دادسرای انقلاب تهران بودم تا گمشده ام را پيدا کنم. جمعی از خانواده های بازداشت شدگان روزها و هفته های اخير در ورودی در دادسرا تجمع کرده بودند و در پی اعلام اسامی فرزندانشان اجازه ورود به دادسرا را گرفته بودند اما عده بسيار زيادی در سمت ديگر خيابان در پياده رو در حالتی سردرگم و نگران منتظر اسامی تازه بودند.
    نامها روی کاغذ بر ديوار نصب شده بود وقتی آنها را شمردم 1532 نفر بودند. کنار چند ليست نوشته بود "جديد" و زير آن يادداشت شده بود که تکليف اين افراد 15 روز ديگر معلوم می شود. تعدادی از مادرها می گفتند فرزند ما 15 روز پيش دستگير شده، 15 روز ديگر هم بايد صبر کنيم؟ به چه جرمی اين بچه های کم سن وسال بايد اين همه وقت در زندان باشند؟ اين ليست به روزهای قبل تعلق داشت و همه در انتظار ليست روز يکشنبه بودند تا نامی از فرزند خود به دست بيآورند.
    روند کار اين گونه است که بازداشت شدگان را در نقاط نامعلومی مورد بازجويی و شکنجه قرار می دهند و پس از طی مراحلي، آنها را به اوين منتقل می کنند و درصورت تمايلش، بازداشتی ها يا بازجويانشان به خانه تلفن می زنند و به خانواده ها گفته می شود که فلان روز بيآييد دادسرای انقلاب اما روزهای زيادی روبروی دادسرا سرگردانيم و بعد از آن روزهای طولانی انتظار در مقابل اوين، تا کی ميلشان بکشد و تحويل دهند و مشخصاً نيت شان اذيت و آزار خانواده هاست.
    با مردم که حرف می زدم اکثراً عنوان می کردند:"بچه ما بی گناهه، فقط لباس سبز تنش بوده، ندونسته لباس سياه پوشيده بوده، مردم که فرار کردند تو کوچه ما، بسيجيا بچه من رو قاطی اونا با خودشون بردند، پسر من شب رفته بود زباله بذاره سر کوچه که...." اما همين ها نفرت و بيزاريشان را از رژيم ابراز می کردند و فقط معدودی می گفتند که بچه ها بعداز آزادی سرشان به سنگ می خورد و دست از پا خطا نمی کنند.

    خواهر گريانی می گفت: نصف شب خواب بوديم که به خانه ريختند و دوبرادرم را که 20 و 35 ساله بودند با خود بردند وقتی پدرم سوال پيچشان کرد، گفتند يکی از همسايه ها لو داده. پدری می گفت اگه بدونيم کدوم يک از نيروها فرزندمون رو دستگير کردن خيلی مهمه چون معلوم ميشه کجا بردنش؛ مثلاً کهريزک، مامازن، رودهن، بومهن و جاهايی را نام می برد که همه با تعجب نگاهش می کردند. اين همه زندان موقت به تازگی سبز شده اند؟!
    تاريخ دستگيری تعدادی از 23 تا 29خرداد بود و عده بسياری بعداز سخنرانی خامنه اي، در روز شنبه 30 خرداد دستگير شده بودند و در طول هفته به تناوب بازداشتها ادامه داشته. روز چهارشنبه در راهپيمايی بهارستان، پنج شنبه در حرکت به طرف مرقد خميني، شنبه شب تعداد ديگری و يکشنبه در تظاهرات اطراف مسجد قبا. عده ای از الله اکبرگويان شبانه نيز بازداشت شده اند. تعدادی هم دراثر بوق زدن.
    حدود ساعت 12 ليست های جديدی به ديوار زده شد که گمشده ام آنجا نبود.

     ديدم مردم دور جوان حدوداً 20 ساله ای جمع شده اند. می گفت:"سه روزپيش آزاد شدم و الآن برای برادرم اومدم. کفشام سبز بود که گرفتنم. بندهای7-8-240-249 اوين خيلی وحشتناکه، با چشم بند بازجويی می کنند و کتک می زنند. سر خيليها رو کچل می کنند. اينهايی که خالکوبی دارند بدتر می زنند. بچه هايی که با سنگ دستگير شدن جرمشون سنگين تره. همه بندها سياسی هستند. اتاقها 30 نفرست ولی ما 90 نفر بوديم و اين همه شب نشسته می خوابيديم. هر کی رو برده باشند کهريزک خلاصيش با خداست و..."

    دوشنبه 8 تير ساعت 5 رفتم جلوی اوين تا مرحله بعدی کار را ببينم. وقتی به درد دل مردم گوش می دادم دلم می لرزيد. همه يک فيش حقوقی و يک چک100 ميليون ريالی يا همين مبلغ به اضافه يک جواز کار را به عنوان وثيقه گذاشته اند و روزهای زياديست که جلوی در می نشينند و منتظرند.
    زنی می گفت تا ديشب تا ساعت 3 صبح آزاد می کردند با دانه های تسبيحم که می شمردم تا آن موقع 170 نفر شدند. دختری می گفت برادرم کارمند ساده و محجوبی است واقعاً چرا بايد دستگير شود؟ گفتم جزء ستاد موسوی نبوده؟ گفت نه، ولی فرض که باشه مگه خودشون صلاحيتش رو تأييد نکردند؟
    زنی گفت پسر من بسيجی است اشتباه شده، کارتش را آورديم، گرفتند و بردند داخل اوين اما روزهاست که اينجا منتظريم.
    متوجه چند جوان شدم که هفته قبل آزاد شده بودند و برای همبستگی آمده بودند. آنها می گفتند:
    - پاسدارا می گفتن اشک رهبر رو درآوردين حالا همچين می زنيم تا اشکتون دربيآد.
    - خيلی چيزها ياد گرفتيم و از با تجربه ها آموختيم چطوری ادامه بديم.
    - بچه هايی که از بازجويی برمی گشتن بهشون می گفتن حکمتون اعدامه.
    - کتک زدند، شوک دادند، آب خيلی کم می دادند، غذا بيشتر وقتها نون خالی بود.
    - يک پسر زيبای 17 ساله بود که پاسدارا بهش می گفتن گلزار خوشگله. يک بار بردنش بازجويی و ما شنيديم با فرياد می گفتن شلوارت رو بکش پايين. يکی اون شيشه نوشابه رو بيآره....
    - من اصلاً رأی ندادم چون 18 سالم نشده ولی آوردنم اينجا. هميشه چشمبند داشتيم به جز توی دستشويی.
    درب بزرگ اوين گاهی باز می شد و تعدادی را متصل به هم به داخل می بردند.
    درب بزرگ باز شد بچه ها تک تک يا دو تا دو تا بيرون می آمدند. بعضی ها به سختی راه می رفتند، بعضی ها با دو پايين می آمدند و بعضی برای ما که پايين پله ها بوديم بوسه می فرستادند.
    امضا محفوظ 8/4/88

    نيم نگاهى به تجمع خانواده هاى زندانيان دستگير شده اخير در جلوى دادگاه انقلاب و زندان اوين :

    يك شنبه 7 تير، دادكاه انقلاب
    با خواهرم به خيابان معلم رفتيم، برخى از خانواده ها كنار هم نشسته و برخى نيز ايستاده و با هم صحبت مى كردند. قيافه ها نگران و ناراحت بود. هيج كدام از آينده عزيز دستگير شده خود اطلاعى نداشتند. تا اينكه هر كدام به شكلى از وضعيت همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر و يا فرزند خود مطلع شده بودند. برخى آنقدر جلوى بادگان ها، كلانترى ها، زندان ها و ... اين در و آن در زده بودند تا بالاخره خبرى از عزيز خود يافته و حالا خبردار شده اند كه براى اطلاع از زمان آزادى عزيز خود و گذاشتن وثيقه بايستى به جلوى دادگاه انقلاب بيايند و در انتظار بمانند تا شايد نام زندانى خود را در ميان ليست اسامى زندانيان كه هر روزه بر روى ديوار نصب مى شود، بيابند. ما هم تمامى ليست ها را دوباره خوانديم با اينكه مى دانستيم كه ليست ها جديد نيست ولى گفتيم شايد ليست ها تغيير كرده باشد و نام زندانى ما نيز در ميان اسامى باشد. گفتند نزديك ظهر قرار است ليست جديدى اعلام كنند همه با خشم و ناراحتى بسيار ولى اميدوار به آينده منتظر بودند.

    ابتدا هر يك از گفتگوی با ديگرى ابا داشت ولى بس از مدتى همه با هم آنقدر احساس نزديكى مى كرديم گويى سال ها همديكر را مى شناسيم با هم درد دل مى کرديم از تظاهرات مى گفتيم، از همبستكى مردم با هم مى گفتيم از شعاردادن هاى روى بام ها مى گفتيم، از بزرك شدن فرزندان مان مى گفتيم. به هم روحيه مى داديم و واقعا بيشتر خانواده ها اين احساس را داشتند كه فرزندشان در اين گير و دار بزرك شده و تجربه كسب كرده اند. خيلى ها مى گفتند كه اساسا ما اينها را قبول نداريم ولى براى اينكه احمدى نزاد سركار نيايد به موسوى راى داديم و نميدانيم آيا واقعا با مردم همراه است و يا اينكه او هم با حكومت سازش مى كند. برخى مى گفتند تا به حال كه خوب ايستاده و كوتاه نيامده و اميدواريم كه همجنان با مردم باشد تا لااقل خون هايى كه ريخته است بايمال نشود.
    ساعت 11 شد ولى هنوز از ليست جديد خبرى نبود همه در دل و برخى بلندتر مى گفتند مگر بچه هاى ما و خود ما جه مى خواستيم كه اين بلا را سرمان آوردند. ساعت نزديك 12 بود كه ليست جديدى را كه شامل 4 برك A4 بود آوردند. همه به سمت ليست ها يورش برده تا بتوانند اسامى را بخوانند. يكى فرياد مى زد ليست ها را بالا بزنيد تا همه بتوانند بخوانند همه تحمل شان طاق شده بود و نمى خواستند حتى جند لحظه را نيز از دست بدهند ولى بس از زمان كوتاهى همه متوجه شدند كه اسامى همان هايى است كه صبح در داخل دادگاه اعلام كرده بودند و جديد نيست. به خواهرم گفتم بيا ليست اسامى زندانيانى را كه به روى ديوار است بشمريم تا ببينيم جه تعداد زندانى در اين ليست ها وجود دارد.

     تمام اسامى را شمرديم با احتمال خطاى جشم، حدود 1532 نفر مى شدند. يكى مى كفت: 14000 نفر را دستگير كرده اند. از اسامى زندانيانى كه اعلام شده بود تعداد 223 نفر بودند كه در ليست جداگانه اى نوشته شده بود " جديد" و كنار آن نوشته بودند " به علت ناقصى برونده 15 روز ديكر مراجعه كنيد". خانواده هايى كه مراجعه مى كردند و نام زندانى خود را در اين ليست مى ديدند بسيار خشمكين و عصبانى مى شدند، برخى نيز فقط به صرف اينكه بالاخره نام عزيز خود را زنده يافته اند خوشحال مى شدند ولى نگران بودند كه ناقصى برونده يعنى جه؟ مگر اينها برونده اى دارند كه نقص برونده داشته باشند. مگر اينها جرمى مرتكب شده اند؟ آنها را يا در خيابان گرفته بودند، يا در كوجه ها به دام انداخته و برخى را از محل كارشان بيرون كشيده و به بازداشت گاه هاى موقت برده بودند. برخى از اين بازداشت گاه ها شامل: بليس امنيت تهران، آگاهى شاپور، ارك، كلانترى 137 گيشا، كهريزك، و در نهايت زندان اوين بود. مى گفتند آگاهى شابور و كهريزك بدجورى بجه ها را مى زنند. آنهايى را كه به اوين برده اند وضعيت شان بهتر است. اوينى كه هميشه لرزه بر اندام ها مى انداخت حالا آنقدر عادى شده بود كه همه به راحتى از آن نام مى بردند.

    خيلى ها مى گفتند ما انقلاب كرديم كه زندان نداشته باشيم حال به جاى يك يا دو زندان، هزاران زندان ايجاد كرده اند. زندان هايى كه هيج كس نامى از آنها نمى داند ولى بايستى نام و آدرس تمامى اين زندان ها را بيدا كنيم. خيلى ها مى كفتند كه بجه هاى ما كه جرمى مرتكب نشده اند مگر چى كار كردن كه اين بلارو سرشون آوردن؟ بسيارى از اونها تا بحال بايشان به دادگاه انقلاب و دم زندان ها باز نشده بود. حالا درد اونايى رو كه سال ها دم در زندان ها بودند درك مى كنيم. يكى مى گفت يعنى عزيزان ما حالا زندانى سياسى شده اند، ما فكر مى کرديم كه زندانى سياسى جيز عجيب و غريبى است. حال فهميديم كه هر كسى حرف حق مى زند، حاكمان از سر ترس اونهارو را زندانى مى كنند و اونها زندانى سياسى مى شوند.
    روز قبل من حضور نداشتم ولى شنيدم كه خانواده ها و به خصوص مادران به دليل اعتراض به عدم اطلاع از آزادى فرزندانشان وسط خيابان معلم نشسته و راه ماشين ها را بسته بودند. ولى امروز خلوت تر بود چون اسامى برخى را براى آزادى اعلام كرده بودند. براى آزادى هر فرد زندانى بايستى وثيقه گذاشت، حتى اگر در يك خانواده جند نفر زندانى داشته باشند بايستى به همان تعداد وثيقه گذاشت كه شامل فيش حقوقى كارمند رسمى و يا جواز كسب 10ميليون تومان كفالت است كه در صورت دستگيرى مجدد اين مبلغ بايستى برداخت شود.

    دوشنبه 8 تير، زندان اوين
    عصر بود كه به آنجا رسيديم. هنوز همه خانواده ها نيامده بودند. زمان كه مى گذشت تعداد خانواده ها بيشتر مى شدند. شايد 2 الى 3 هزار نفر مى شدند. عصر جند نفر را تك تك و با فاصله آزاد كردند. ولى بيشتر زندانيان را نزديك غروب كه هوا تاريك مى شد آزاد مى كردند. ماشين ها از جلوى خانواده ها رد مى شدند و برخى ابراز ناراحتى كرده و برخى با تعجب جمعيت را نگاه مى كردند. شايد گمان نمى كردند كه واقعاَ اين همه دستگيرى داشته ايم. هوا كه به تاريكى نزديك مى شد كم كم و به فاصله هاى كوتاهى درب هاى زندان باز مى شد. همه در تب و تاب بودند.
    آيا امروز زندانى ما آزاد مى شود؟
    آنها در جه وضعيتى هستند؟
    سالم هستند؟ مى توانند راه بروند؟
    سرو وضعشان جطورى است؟
    لاغر شده اند؟ روحيه شان جطورى است؟
    هر بار كه در زندان باز مى شود، خانواده ها به سمت بله ها هجوم مى آورند ولى مأموران نمى گذارند از بله ها بالا بروند جون از بزرگراه يادگار ديد دارد و رهگذران متوجه سيل جمعيت خواهند شد. همه جيز را مى خواهند بى سرو صدا برگزار كنند وقتى در كوچك يا بزرك زندان اوين باز ميشد همه نفس ها در سينه حبس مى شد كه شايد زندانى خود را ببينند امروز اسامى آزادى 250 نفر را اعلام كرده بودند. اغلب زندانيان كه از زندان آزاد مى شدند نمى توانستند راحت راه بروند. هر كسى بيرون مى آمد خانواده ها به سمت او هجوم مى بردند و از زندانى خود سوال مى كردند. مى برسيدند با شما جطورى رفتار كردند. برخى مى گفتند اينجا زياد كتك مان نمى زدند، كتك ها را قبلا خورده بوديم. البته برخى را شنيديم كه شكنجه هم مى كردند. ولى بازجويى هاى خيلى طولانى و بدى داشتيم. دايم ما را تحت فشار قرار مى دادند و از ما جيزاى مى خواستند اعتراف كنيم كه اصلا نمى دانستيم جيست.

     مدام ما را تهديد مى كردند و مى گفتند كه اعتراف كنيد كه شما را كشورهاى خارجى تحريك كرده اند از آنها دستور گرفته ايد و به تظاهرات رفتيد. ما هر جه مى گفتيم ما فقط براى گرفتن راى مان به خيابان ها رفتيم و اعتراض كرديم باز آنها ما را مورد اذيت و آزار قرار مى دادند كه دروغ نگوييد شما جاسوس و عامل بيگانه هستيد. برخوردها متفاوت بود برخى با جهره مهربان با ما وارد صحبت مى شدند و برخى با جهره خشن. ولى ساعت هاى طولانى ما را جشم بند زده به روى زانوهايمان نگه مى داشتند و حق نداشتيم كه سرمان را بالا كنيم. بسيارى از زندانيان كه مى آمدند مى لنگيدند، برخى به گفته خانواده شان بسيار لاغر شده و جشم هاى گود رفته اى داشتند، ولى اغلب شان روحيه خوبى داشتند گويى زياد احساس بدى نداشتند. برخى كه از بله هاى زندان بايين مى آمدند دست هايشان را براى جمعيت تكان مى دادند و همه دلشان مى خواست كه برايشان هورا بكشند و كف بزنند.

    جه كسى فكر مى كرد اين جوان هايى كه فكر مى كنند همه فكر و ذكرشان ظاهرشان است اينقدر با اعتماد به نفس از زندان اوين بيرون بيايند. خانواده ها همه به دور زندانى خود حلقه مى زدند و او را غرق بوسه مى كردند و اشك شوق مى ريختند. يك احساس خوشحالى مشتركى ميان همه بود. هر زندانى كه مى آمد همه دلشان مى خواست او را در بغل بگيرند و ببوسند..... 

    نوشته: يك همراه 09/04/1388  ..... 10 تیر 1388    22:13

    --------

    مايكل جكسون سه شنبه طبق شريعت اسلام دفن مى شود مايكل جكسون هنگام مرگ مسلمان بوده است.  .........منابع خبرى مدعى نزديكى به خانواده ى مايكل جكسون سلطان پاپ فقيد در روز پنج شنبه 2/7/2009 خبر از آن داده اند كه مراسم تشييع و تدفين در روز سه شنبه آينده بر مبناى تعاليم اسلامى برگزار مى شود. اين سخن بدان معناست كه مايكل جكسون هنگام مرگ مسلمان بوده....... پيش از اين در نوامبر سال گذشته مطبوعات بريتانيايى گزارش داده بودند كه اين خواننده ى مشهور به اسلام روى آورده و همچون برادرش جرمين كه در سال 1989 اسلام آورد، به اين دين گرويده است. وى شايد به همين دليل مايكل جكسون ترجيح داده بود كه اين اواخر در پادشاهى بحرين به سر ببرد.

  •  بخش انگليسى "العربيه.نت" در همين رابطه اعلام كرد كه محل بزرگداشت و تشييع جنازه ى مايكل جكسون، مركز "استابلز" در لس آنجلس خواهد بود, اين سالن بزرگ براى حدود 20,000 نفر جا دارد و معمولاً جهت كنسرتهاى بزرگ و مسابقات ورزشى مهم استفاده مى شود. گفته مى شود كه تشييع جنازه ى وى بزرگترين تشييع جنازه خواهد بود. براساس گزارش وبگاههاى خاص هنرمندان خانواده ى سلطان پاپ كه در روز پنج شنبه گذشته به طور ناگهانى فوت كرده است مايلند او را برمبناى تعاليم اسلام به خاك بسپارند. آنان مى گويند او بايد برمبناى باورهاى دينى اش آسوده بيارامد. به نوشته ى وبگاه ايكس 17 آنلاين: "جرمين برادر مايكل مشغول آموزش اعضاى خانواده است كه مراسم تشييع و كفن و دفن را طبق شريعت اسلام بياموزند. طبق يك گزارش مطبوعاتى مراسم تشييع در ساعت 10 صبح 7 ژوئيه در مركز استابلز (قلب لس آنجلس) آغاز مى شود. شركت اى ايى جى كه عهده دار توزيع سى دى هاى ترانه هاى مايكل بود، مراسم آواز خوانى براى او برگزار خواهد كرد. درگذشت سلطان پاپ جهان همچنان در پرده ى ابهام است. وى در شب پيش از مرگ خويش مشغول تمرين براى اجراهايى بود كه قرار بود پس از مدتها فاصله گيرى از اجراى كنسرت، در لندن برگزار شود. ...... لینک این خبر از سایت بالاترین بود...

    --------

     آخرین عکسهای مایکل جکسون در هفته گذشته در روی صحنه آخرین تمرینش برای کنسرت و تور سراسری اش که قرار بود برگزار کنه.....

    .اختصاصی از مجله انگلیسی هلو مگزین، شعبه کانادا  HELLO! Canada  ...

    Exclusive: Final pics of Michael Jackson's 'magical' last concert rehearsal

    روی عکسها کلیک کنید تا بسیار بزرگتر ببینید:

        

    -------

     چند عکس دیگر ار همین تمرینات آخرین روزهای جکسون در هفته گذشته،از سایتی دیگر، را ببینید: روی عکسها کلیک کنید تا بسیار بزرگتر ببینید:

       

     

  •  

     

  • + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 17:23  توسط Review  | 

    گفتگو با بکی از بازداشت شدگان تظاهرات اخیر

    اخبار غیررسمی، حاکی از دستگیری بیش از دو هزار نفر در جریان اعتراضات پس از انتخابات است. از این میان تعدادی آزاد شده و گروهی همچنان در بازداشتند. گفت و گوی زیر با یکی از آزادشدگان صورت گرفته است.

    دختری ۳۰ ساله، دانشجو و فعال در نهادهای مدنی و اجتماعی که از روز شنبه ۳۰ خرداد تا چهارشنبه ۳ تیرماه در بازداشت بوده، از جزئیات این پنج روز زندگی‌اش با ما سخن گفته و چیزهایی که دیده و شنیده و البته حس کرده است. به دلیل شرایط حاد امنیتی که این روزها بر ایران حکمفرماست از بردن نام این شخص معذوریم. اما نام و مشخصات کامل وی نزد ما محفوظ است.

    چه روزی دستگیر شدی و کجا بردندت؟

    شنبه)سی‌ام خرداد) ساعت یک جلو انتشارات جنگل تو انقلاب. من از ماشین پیاده شدم. داشتم کوله‌پشتی‌ام را می‌انداختم و می‌خواستم کرایه را حساب کنم، همانجا یک لباس شخصی دستم را از پشت گرفت، یکنفر هم بود، از پشت به دستم دستبند زد، بدون هیچ توضیحی. من هم که حرف زدم فقط فحش داد. این آقا با فاصله با من راه می‌رفت یعنی یک جوری بود که همه مردم من را که نگاه می‌کردند انگار من دستبند به دست فرار کردم و دارم تنهایی راه می‌روم، این قدر با فاصله از من راه می‌آمد. دوتا آقای دیگر، دو پسر خیلی جوان، که خیلی شبیه خودمان بودند و نه آن طرفی، دو طرف من ایستاده بودند خیلی آرام به من گفتند، خانم! تو سروصدا نکن، تو کوچه باریک که رسیدی، ما تو را فراری میدهیم. اما وقتی به یک کوچه باریکی رسیدیم که محل پلیس پیشگیری تهران است، همان دو نفر من را هل دادند و گفتند حالا بروگمشو. یعنی آن دو نفر هم با آن آقا بودند. با این که تیپ‌شان از خود ما بود و مچ‌بند سبز داشتند و موهای ژل‌زده و صورت تیغ‌شده.

    شما گفتید شنبه ساعت یک بعدازظهر. ولی شنبه ۳۰ خرداد قرار بود تجمع ساعت چهار برگزار بشود. ساعت یک که اصلا تجمعی نبوده، پس چرا شما را دستگیر کردند؟

    همین را از من سوال کردند که آنجا چه کار می‌کردی؟ گفتم من می‌رفتم از انتشارات جنگل کتاب بخرم. غیر از این هم نبود. ساعت چهار تجمع شروع می‌شد و من ساعت یک بود که رفتم. گفت، تو همیشه با کتانی میری کتاب می‌خری؟ به همه‌ی بچه‌هایی که شلوار شش جیب و کتانی پای‌شان بود همین حرف را زده بودند اصلا انگار کتانی و شلوار شش جیب از نظر آنها یک ابزار جرم شده. آن روز تا آنجایی که من در جریان هستم هیچ کس پیشنهاد نداده بود که بروید بیرون. آقای کروبی و آقای موسوی این را نگفته بودند. از آقای کروبی که مطمئنم. یعنی هر اتفاقی که آنجا افتاد خودجوش بود. گارد هم که به صورت یک زنجیره ایستاده بودند، یعنی طوری که شما اگر می‌خواستید رد بشوید و بروید وسط خیابان، باید می‌گفتی آقا اجازه می‌دهی، کنار می‌روی من رد بشوم. یعنی اینقدر زیاد بودند. خیلی از این بسیجی‌ها را هم که آورده بودند کم سن و سال بودند، پانزده‌ـ شانزده ساله، به اینها لباس داده بودند، ولی لباس کم آورده بودند. مثلا یکی‌شان پیراهن پلنگی تن‌اش بود، شلوار بهش نرسیده بود و شلوار جین خودش پایش بود. یکی پوتین داشت با شلوار جین و با پیراهن. یکی برعکس. مثلا شلوار پلنگی داشت، پیراهن بهش نداده بودند. لباسها هم یا تنگ بود یا گشاد. کاملا مشخص بود که اینها هرچه نیرو داشتند، از پایگاه‌هاشان جمع کرده بودند و توی خیابان بودند. رییس پلیس پیشگیری که مرا آنجا بردند، اصلا هیچ کاره بود. یعنی انگار بهش گفته بودند تو حق نداری حتا به نیروهای خودت دستوربدهی. پلیس پیشگیری زیرنظر اطلاعات بود که بعدا به من گفتند تو را اطلاعات گرفته. یکسری از بچه‌ها را پلیس امنیت می‌گرفت، یکسری را بچه‌های اطلاعات، آنهایی را که امنیت می‌گرفت می‌بردند پلیس امنیت میدان نیلوفر و آنهایی که اطلاعات می‌گرفت، پخش می‌شدند و هرجایی که جا داشتند اینها را می‌بردند. در همان میدان انقلاب یک کوچه‌ی خیلی باریک هست، انتهای کوچه پلیس پیشگیری است. یک جای خیلی بزرگی است. از همان ابتدای کوچه‌ی باریک یک زنجیره‌ای تشکیل شده بود تا خود سالن پلیس پیشگیری، دو طرف تونل درست کرده بودند که هر کسی را می‌گرفتند و از این تونل رد می‌شد نفر اول با باتوم می‌زد تا آخرین نفری که آنجا ایستاده بود. بیشتر پسرها را می‌زدند. دخترها را کمتر می‌زدند. یعنی طوری بود که پسرها از سر و صورتشان خونابه می‌ریخت. تمام تن‌شان خونی بود. صورت‌هاشان هم خون بود. اصلا قابل شناسایی نبودند که مثلا من نگاه بکنم ببینم برادرم توی اینها هست یا نیست. همه‌ی صورت خونی بود و اصلا قابل شناسایی نبود. بعد آنجا خودشان با همدیگر درگیر بودند. نمی‌دانم کی‌با کی، فقط می‌دانم خودشان باهم درگیر بودند. یک آقایی آمد که خیلی درشت هیکل بود، داد زد گفت بعد از دستگیری هیچ کس حق ندارد اینها را بزند و هر کسی را که ببینم می‌زند بازداشت‌اش می‌کنم. اینجوری که گفت، ده دقیقه اینها کاری نداشتند. آن آقا که رفت یکی دیگر به آنها گفت چرا اینها را همین جوری دارید رد می‌کنید، می‌خواهید بهشان خوش بگذرد؟ همه را بزنید. دو سه دفعه این تکرار شد. بعد آن داخل هم که همین طور لباس شخصی بودند و دوربین به گردن‌شان بود، می‌گفتند اینها عکاس‌ها و خبرنگارها و روزنامه‌نگارهای داخلی‌اند و در حالت‌های مختلف از ما عکس می‌گرفتند. مثلا داشتیم بند کفش‌مان را باز می‌کردیم که تحویل بدهیم، حرف می‌زدیم یا بازجویی می‌شدیم، اینها پشت سرهم عکس می‌گرفتند. یعنی اصلا مکث نمی‌کردند. هر کسی داخل می‌شد از او عکس می‌گرفتند.

    شما همانجا بازجویی شدید؟

    آنجا یکسری بازجویی شدم. بازجویی‌ خیلی کوتاهی بود. فقط در حد این که اسم و فامیل و فرزند کی هستی و اینها را پرسید و رفت توی یک اتاق دیگر. ده دقیقه‌ی دیگر دوباره برگشت و پرسید، عضو ستاد کروبی هستی؟ گفتم آره. مگر عضو ستاد بودن الان اتهام حساب میشود؟ که جواب نمی‌دادند و فقط فحش می‌دادند. و از همه بدتر این بود که به خانم آقای موسوی و آقای کروبی هم خیلی فحش‌های رکیک می‌دادند. طوری که ما همه آنجا خیلی تعجب کردیم. آقای کروبی را یک ضدانقلاب معرفی می‌کردند. یعنی یکجوری که انگار دیگر از خودشان نیست، حرفهای خیلی زشتی هم به زن موسوی و زن کروبی می‌گفتند.

    در مورد فعالیت شما در ستاد کروبی هم آیا از شما سوال شد؟

    آنجا هیچی نپرسیدند. دست ما را بستند بردند سوار یک هایس شیشه دودی کردند. دوساعتی ما توی ماشین حبس بودیم. یعنی اصلا هوا نبود و شیشه‌ها را مخصوصا پایین نمی‌دادند. بعد که ماشین پر شد و به اندازه‌ی صندلی‌ها آدم نشست، یک لباس شخصی دیگر آمد. گفت، اینجوری خیلی بهشان خوش می‌گذرد. صبرکن، راه نیفت. بعد یکسری دیگر را آوردند و گفتند روی هر صندلی سه نفر بنشیند. چیزی که اصلا نشدنی بود اما ما مجبور شدیم یکجوری تحمل بکنیم. بعد آمدند دستهای ما را از پشت به بالای صندلی بستند. یعنی یک طوری که انگار دستمان پشت گردنمان باشد. با بند کفش بستند. بعد یک آقای دیگر آمد گفت، با بند کفش نبندید، با همان نوارهای سبز که ازشان گرفتیم ببندید تا بفهمند چه غلطی کردند. البته من دارم از کلمه‌های عادی استفاده می‌کنم. آنها فحش‌های رکیک می‌دادند. با بند سبز، دست‌ها را بستند. همان موقع بی‌سیم آن لباس‌شخصی کار کرد و گفت، یک نفر کشته در جمالزاده و بالای ۵۰ نفر زخمی. تا این را گفت، این آقا اصلا از این رو به آن رو شد. یکجوری شده بود که دیگر نمی‌شد مهارش کرد. شروع کرد هرچی تو دستش بود، بطری آب معدنی و دوربین‌هایی که گرفته بود همه را پرت کرد روی سر ما. طوری که یکی از بچه‌ها سرش شکافت. برخورد مامورهای زن خیلی بدتر از مامورهای مرد بود. یعنی فحش‌هایی که مامورهای زن می‌دادند، مامورهای مرد نصف ‌آنها را هم نمی‌گفتند. تا این حد که می‌گفتند پدر و مادرهایتان مرده بودند که سیاه پوشیدید و بیرون آمدید؟ هرچند شماها ننه بابا ندارید، اگر داشتید که این جوری حرومزاده نمی‌شدید بریزید در خیابان. خلاصه ما را بردند وزرا. آنجا که تحویلمان دادند، هیچ کدام نمی‌دانستند ما چه کار کردیم. هیچ نامه‌ای هم همراهان نبود. خودشان هم اعتراض کردند و گفتند اینها کی هستند؟ فقط گفتند اینها را اطلاعات گرفته و شما باید امانت اینجا نگه دارید که دیگر ما را کردند توی یک اتاق هفت متری. نوزده نفر بودیم. ما را کردند داخل یک اتاق هفت متری و آنجا اجازه دستشویی نداشتیم. غذا به ما ندادند. گرم بود، هواکش را مخصوصا خاموش کردند. توی زیرزمین هم بودیم. بعد چندتا خانم آنجا بودند که روسپی بودند. اعتیاد هم داشتند. به آنها سپردند که اگر ما کاری کردیم، بیایند ما را اذیت بکنند که آنها آمدند خودشان گفتند، به ما گفته‌اند شما را اذیت کنیم. ولی ما کاری به شما نداریم. چیزی هم لازم داشتید بگویید برایتان بیاوریم. وزرا کابوس بود. وزرا به نسبت اوین یک کابوس وحشتناک بود. خیلی بد بود. آنقدر اجازه ندادند که ما برویم دستشویی که بچه‌ها مجبور شدند همانجایی که بودیم دستشویی بکنند و روی همانها هم می‌نشستیم. وحشتناک بود، خیلی وحشتناک بود. هرچه صدا می‌کردیم جواب نمی‌دادند. بین ما خانمی بود که ام اس داشت. احتیاج به دارو داشت و آنجا خیلی تاکید کرد که گرما برای من خیلی بد است. اگر الان من طوری‌بشوم از شما شکایت می‌کنم. آنها هم شروع کردند هرچه در دهن‌شان بود گفتند و در را هم باز نکردند. بعد هم دیگر هر چه صدا کردیم جواب ندادند.

    چقدر شما را در وزرا نگه داشتند؟

    آن شب آنجا بودیم. فردایش هم آنجا بودیم تا ساعت یک و نیم شب.

    بعد از وزرا شما را کجا بردند؟

    بعد از آنجا ما را با چشم بند بردند. از در زیرزمین که آمدیم بیرون، رفتیم بالا. سمت چپ فکر می‌کنم دادسرایش باشد، نمی‌دانم. بردند به یک مسیر خیلی کوتاه. از یک در دیگر ما را بردند تو. بردند بالا. آنجا یک آقایی بود که اصلا قیافه‌اش به بازجوها نمی‌خورد. پیراهن آستین کوتاه تن‌اش بود با شلوار لی و دستبند و انگشتر، اصلا شبیه بازجو نبود. او از ما بازجویی کرد. بعد به من گفت تو برو توی یک اتاق دیگر پیش حاج‌آقا. حاج‌‌آقا، قاضی حیدری فرد بود که برای من نوشت اغتشاش و تجمع غیرقانونی و تخریب اموال عمومی. بعد گفت برای کفالت باید امضا بکنی تا ما زنگ بزنیم به خانواده‌ات که خانواده‌ات بیایند کفالت بدهند تا آزاد شوی. من وقتی دیدم چنین چیزی نوشته امضا نکردم. گفت اگر امضا نکنی، همین جا می‌مانی‌، هیچ کس هم از تو خبر دار نمیشود. این قدر اینجا می‌مانی تا بمیری. گفتم من نمی‌توانم، وقتی چنین کاری نکردم، اصلا در توان من نیست ماشین آتش بزنم، چیزی که شما اینجا نوشتید، مسجد آتش بزنم یا نوشته بودند سر یک بسیجی را بریدند، تکه تکه‌اش کردند گذاشتند تو نایلون و انداختند جلوی خانه‌اش. یکجوری همه‌اش می‌خواستن به ما تلقین بکنند که ماها این کار را کردیم. من گفتم من این را امضا نمی‌کنم. گفت نکنی این قدر اینجا می‌مانی تا بمیری. هیچ کسی‌هم از تو خبر دار نمیشود. می‌بینی که دو روز است اینجایی، هیچ کس نمی‌داند کجایی. من مجبور شدم آن را امضا بکنم، برای این که واقعا آنجا می‌ماندم. شوخی با هیچ کس نداشتند. با هیچ کس. یعنی طوری رفتار می‌کردند که مجبور می‌شدی. با آن تخریب‌های روانی هم که می‌کردند با حرفهایی که می‌زدند این که بیرون این قدر کشته دادید، بیشتر از این هم می‌کشیم. این قدر بازداشتی داشتیم و نمی‌دانم… خود موسوی و کروبی‌تان را هم می‌گیریم. با فحش‌هایی که می‌دادند در مورد خانواده و در مورد خودم و اینها، تخریب روحی و روانی‌اش بدتر از شکنجه‌ی جسمی بود. دیگر مجبور شدم امضا بکنم و از آنجا دوباره ما را چشم‌بند زدند سوار ماشین کردند بردند اوین. ساعت دو، دو و نیم بود که رسیدیم آنجا. ساعت نداشتیم و من همین جوری حدودی می‌گویم. بازرسی بدنی کردند. ما را بردند انفرادی. منتها انفرادی‌ها چون خیلی شلوغ بود هر سه نفرـ چهار نفر را توی یک انفرادی می‌انداختند.

    یعنی روز یکشنبه شما را منتقل کردند به اوین؟

    یکشنبه شب بود. دوشنبه من اوین بودم. یعنی یکشنبه شب ساعت دو و نیم من رسیدم آنجا. تقریبا ساعت دو و خرده‌ای ظهر بود، که هم سلولی من را بردند پلیس امنیت و دیگر نیاوردند که بعدا بچه‌هایی که از پلیس امنیت آمدند گفتند خیلی آنجا جیغ می‌کشیده، از اتاق بازجویی صدای جیغ می‌آمده، به بازجویش التماس می‌کرده که من را برگردانید اوین. در هر صورت او را آنجا بردند. من تنها شدم. یکشب هم دوباره آنجا بودم. دوباره بازجویی شدم. روز سه شنبه دوباره یک بازجویی دیگر شدم. بعد از این که بازجویی شدم به من اجازه دادند زنگ بزنم خانه. زنگ زدم خانه. آنجا حرفهای من را شنود می‌کردند. هرچیزی که خانواده‌ی من می‌گفت آنها می‌شنیدند. از من آدرس ایمیل خواستند. من ایمیل قبلیم را که هک شده دادم. رمز ورودش را هم می‌خواستند. شماره تلفن‌های آشنا و فامیل و هر کسی که از خانواده‌ی من و دوستان من در خارج از کشور بود اسم‌هایشان را می‌خواستند. این که من چند بار از ایران خارج شدم و برگشتم، اینها را هم می‌خواستند. البته من هیچ کدام را جواب درست و حسابی ندادم. بعد دیگر چون همین طور دسته دسته آدم می‌آوردند، انفرادی‌ها خیلی شلوغ شده بود و ما را بردند بالا. طبقه‌ی بالا می‌شد بند متادونی‌ها، بند معتادین. ما را بردند بند متادونی‌ها نزدیک به بیست و سه نفر شدیم. آنجا باز شرایط خیلی بهتر از انفرادی بود.

    محتوای سوالاتی که بازجوها می‌پرسیدند بیشتر حول چه موضوعاتی بود؟

    چون تعداد مردمی که بازداشت می‌شوند خیلی زیاد است، تعداد بازجوها هم زیاد است. اما اینها که اینقدر بازجو ندارند، مثلا کارمندی که پشت میز نشسته، به او هم چهارتا سوال یاد دادند و ‌می‌آید از مردم می‌پرسد. به همین دلیل نمی‌شود یک فرمول ساده برای این معادله گذاشت. یعنی یکی را می‌بینی که واقعا در تجمع بوده، یک کاری هم کرده، ولی چون بازجویش متبحر نیست، مثلا همان شب آزاد شده ولی یکی دیگر نه. مثلا بازجوی مریم عامری سابقه‌ی چندین و چند سال پیش‌اش، همه را، درآورده و به شدت اذیتش کرده. سوال پشت سوال. حسابی او را پیچانده، و یک سوال را به ده مدل مختلف پرسیده یا مثلا بازجوی خود من خیلی سخت‌گیر بود. آن چیزی که به من می‌گفت کتبی بنویس، بعدا می‌گفت شفاهی همان را بگو. آن چیزی که شفاهی می‌گفتم، می‌گفت همان را کتبی بنویس. چندین بار همین کار را تکرار می‌کرد. ولی بازجوهایی بودند که اصلا سوال کردن بلد نبودند. مثلا می‌گفتند شماره تلفن‌ات را بنویس یا چندتا خواهر و برادر داری. یا خواهر و برادرت چقدر تحصیل کردند. سوالهایش اینجوری بود. ولی بازجوهای دیگر می‌پرسیدند مثلا در تحصن دانشگاه امیرکبیر بودی؟ نبودی؟ چرا دروغ میگویی، عکست را داریم، فیلمت را داریم. یا مثلا از بیشتر خانم‌ها این سوال را می‌پرسیدند که توی کارناوال‌های قبل از انتخابات ما از شما فیلم و عکس داریم که کشف حجاب کردی و داری می‌رقصی. و همه‌اش هم بلوف بود، ولی می‌گویم که این سوالها را هم می‌پرسند. مثلا لغت ’’لیدر‘‘ را مثل این که تازه یاد گرفتند. این قدر این را به کار می‌برند که اصلا حال آدم را بد می‌کند. یا موبایل را تحویل نمی‌دهند و روشن نگه می‌دارند. یعنی موبایل من الان روشن است، با این که دست اینهاست و به من نمی‌دهند. همه را بردند پلیس امنیت مرکز که پشت دادگاه انقلاب است. الان من چند روز است دارم زنگ می‌زنم به موبایل‌ام می‌بینم روشن است، ولی به من نمی‌دهند. گفتند داریم تمام ورودی‌ها و خروجی‌ها را بررسی می‌کنیم. اگر مورد نداشته باشد که زنگ می‌زنیم بیایی و موبایلت را ببری. اگرهم مورد داشته باشی که یک جور دیگری می‌آییم می‌بریمت. در صورتی که گوشی من کد داشت، هم گوشی هم سیم‌کارتم. ولی آن را باز کردند و الان روشن هست. من اصلا گوشی را خاموش تحویل داده بودم تا روزی که آزاد شدم هم خاموش بود. یعنی خانواده‌ام زنگ می‌زدند خاموش بود. ولی الان دو روز است که من زنگ می‌زنم گوشی‌ام روشن است.

    شما کی آزاد شدید؟

    من چهارشنبه شب (سوم تیر) ساعت ده و نیم.

    با قید وثیقه؟

    وثیقه صد میلیونی.

    همراه شما کسان دیگری هم آزاد شدند؟

    آن شب تعداد آزادی‌ها زیاد بود. منتها تا آنجایی که من می‌دانم چون من هر شب می‌روم جلو اوین، از آنهایی که آزاد شدند پرسیدم گفتند ما که آمدیم بیرون ۶۰ نفر دیگر را آوردند که بچه‌هایی بودند که روز شنبه در پارک لاله دستگیر شده بودند، از جمله وجیهه مقدم. یکسری‌شان هم از ناحیه‌ی پشت زانو زخمی بودند که اینها را بردند بهداری. منتها بند متادونی‌ها کاملا پر بود. طوری بوده که خود مسئول زندان صدایش درآمده و به چند جا زنگ زده و گفته من دیگر نمی‌توانم اینها را نگه دارم. اینها اصلا به ما ربطی ندارند، اینجا این قدر جا نیست که اینها حتا نمی‌توانند کنار همدیگر دراز بکشند. خانم نصیرپور می‌گفت نصف اینها را آوردند در راهروی پایین و پتو به دست بلاتکلیف مانده بودند که اینها را کجا ببرند.

    از بازداشتی‌‌های پارک لاله هنوز کسی آزاد نشده؟

    من نشنیدم. بازداشتی‌‌های پارک لاله دیروز دیروقت آمدند. ساعت ده و نیم آمدند اوین. از جای دیگری آورده بودنشان. فکر می‌کنم آگاهی شاپور بودند. یک خانمی بود که سرطان سینه داشت و باید دارو مصرف می‌کرد. باید حتما هر شب زیر سرم می‌رفت. به او این قدر رسیدگی نکردند که حالش بد شد و یکجوری او را بیرون برند که اصلا ما نفهمیدیم چه شد.

    مصاحبه‌گر: میترا شجاعی....تحریریه: جمشید فاروقی.... نشریه :دویچه وله ی آلمان.....لینک از وبلاگ: خرداد 88 ....

     

    ----------------

    نغمه یی بیش نیستم! دانشجوی رشته ارتباطات و مطالعات رسانه های گروهی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه EMU هستم.اینجا از خودم مینویسم فقط!
    بقول ریک(بخوانید همفری بوگارت) در کازابلانکا: خیلی وقته خودم تنها موضوع جالب برای خودم هستم!!!  .....از وبلاگ دنیای بلوری،زندگی در کنار مدیترانه (یک ایرانی ذر قبرس) ....

    میخوام نشون بدم همه چیز عادیه و هیچ اتفاقی هیچ جای دنیا نیفتاده. کارهایی که این مدت انجام دادم:

    ۱- پروژه های پایانی رو با بیچارگی تحویل دادم، مقدار متنابهی مراقبت داشتم که با موفقیت انجام دادم و هیچ دانشجوی متقلبی از دید چشمان تیزبینم دور نماند.

    ۲- هر روز زنگ زدم ایران، گریه و زاری کردم که از خونه بیرون نرید هااا خلاصه تا تونستم کولی بازی درآوردم.

    ۳- وسط این هاگیر واگیر متولد هم شده بودم. دوستان با سعی و تلاش خواستن سورپرایزم کنن و تولد برام گرفتن. نتیجه اخلاقی داستان این بود که احتمالا دیگه کسی نمیتونه منو سورپرایز کنه.

    ۴- سرگرمی جدید و جذاب در منزل مبارزه با سوسکهای متجاوزه. اصولا همه چیز در قبرس دو ماه زودتر از ایران اتفاق میافته. مثلا دو ماه زودترهوا گرم میشه. یا مثلا در ایران از اواسط مهرماه انار به بازار میاد، اینجا از اواسط مردادماه انار داریم. البته رنگ پوستش سبزه داخلش هم سفیده! خب به من چه؟ اینجوریه دیگه... یا یه میوه ای داریم در ایران بنام ازگیل ژاپنی که شمال زیاده و شهریور ماه فصلشه. اینجا تقریبا یک ماه پیش میوه هاش رسید و تموم شد. حالا این قصه ربطش به سوسک اینه که معمولا توی تهران سوسکهایی که پرواز میکنن شهریور ماه پیداشون میشه. اینجا همین الان فصلشونه! خیلی شیک از توی ایرکاندیشنر میان داخل. یه وقتایی انقدر حشره کش زدم توی خونه که خودم این شکلی میشم.

    ۵- از یک طرف به پیشنهاد همخونه جون قراره که ما توی یک شهر دیگه ازدواج کنیم. منم برای کسب اطلاعات رفتم اداره ثبت همین شهری که توش زندگی میکنم. برای خانوم کارمند کلی توضیح دادم که من ایرانی ام، دانشجوام، نامزدم انگلیسیه، داره از بریتانیا میاد و ما میخوایم اینجا ازدواج کنیم باید چه کار کنیم؟ در تمام مدت به حرفای من گوش کرد بعد به ترکی گفت صبرکن و گوشی تلفن رو برداشت و زنگ زد به پیر داناشون که انگلیسی بلد بود، بیاد ببینه من چی میگم!!!! بعد من رفتم اون شهری که گفتم و بازم همه اینارو گفتم بازم اون خانومه بعد از اینکه با آرامش حرفای منو گوش کرد تلفن کرد یکی بیاد ببینه من چی میگم!

    ۵- ازطرف دیگه همخونه جون جفت پاهاشو کرده توی یه کفش که من ازدواج ایرانی میخوام. اینجا دوستان هم که پایه... منم گفتم به من هیچ ربطی نداره هرکار میخواید بکنید فقط به من کاری نداشته باشید، اونا هم خوشحال شدند. حالا خودشون با خودشون مشغول تهیه و تدارک مقدمات ازدواج ایرانی هستند.

    ۶- من همچنان به این حس مزخرف دائم النگران بودن ادامه میدم. بابت هرچیزی من نگران میشم و حرص میخورم و این موضوع برای همخونه آینده من بسیار بسیار جذابه. احتمالا هرگز چنین چیزی ندیده. نظرش هم اینه که: هانی، من این اخلاقتو دوست دارم!!!!!!! تصور کنید در همون لحظاتی که به فرض من تلفن کردم به یک دوستی و جواب نداده و من به هردلیلی نگران هستم، ایشون اون موقع منو خیلی دوست داره!!!

    ۷- دیگه تعریف نکنم که چقدر گرمه و تا لازم نباشه از خونه بیرون نمیریم و دوستان، خیلیها برگشتند ایران و بقیه هم به تدریج دارن میرن و به زودی ما میمونیم و قبرس...

    --------------

    اندی به همراه Jon Bon Jovi (حان بانجو وی) و Richie Sambora (ریچی سامبورا)  برای ایران ترانه "در کنار من باش" را می خوانند. Jon Bon Jovi در ابتدا به زبان فارسی می خواند. Jon Bon Jovi, Richie Sambora and Iranian singer Andy sing "Stand by me".  ......

    یک لینک دیگر این ویدیو ....

    Stand By Me - Andy, Jon Bon Jovi, Richie Sambora, & Friends [YouTube via The Awl] ...

    Jon Bon Jovi and Richie Sambora covering “Stand By Me” with Persian singer Andy Madadian as a way to “show solidarity with” the people of Iran? (You do get to hear Bon Jovi sing in Farsi!)

    jon bon jovi (خواننده امریکایی) و اندی مددیان ...

    ریچی سم بورا (گیتاریست امریکایی)   

    --------

    عکس/فیلم و اطلاعات مربوط به اوضاع تهران روز شنبه.....

    -------

    انتشار هرزنامه جديد با موضوع فوت مايکل جکسون ..(ویروس نیست فقط تبلیغاته)...کمتر از 24 ساعت پس از اعلام خبر فوت مايکل جکسون(Michael Jackson)، سوءاستفاده‌گران اينترنتي هرزنامه‌ها و برنامه‌هاي مخربي را با اين موضوع منتشر کردند. کارشناسان امنيتي اظهار داشتند که به دنبال انتشار خبر فوت مايکل جکسون ستاره موسيقي پاپ، صدها مورد از انتشار پيام‌هاي مخرب اينترنتي و هرزنامه را با اين موضوع مشاهده کرده‌اند که برخي از آنها تنها چند دقيقه پس از اعلام خبر فوت وي منتشر شده ....به گفته کارشناسان، آن دسته از پست‌هاي الکترونيکي که ادعا مي‌کنند حاوي "اطلاعات مهم در مورد مرگ مايکل جکسون" هستند، به احتمال قوي هرزنامه خواهند بود. اين پست‌هاي الکترونيکي از کاربران مي‌خواهند تا به منظور دستيابي به اطلاعات "محرمانه"، پاسخي را براي مرکز مربوطه ارسال کنند. بر خلاف هرزنامه‌هاي کنوني، اين پست‌هاي الکترونيکي ناخواسته کاربر را مجبور به کليک کردن لينک‌‌هاي اينترنتي نمي‌کنند و در مقابل از کاربر مي‌خواهند تا پاسخي را به مرکزي که اين پست الکترونيکي را فرستاده، ارسال کنند. بر اين اساس، آدرس پست الکترونيکي کاربر شناسايي و حجم زيادي از هرزنامه‌ها به آن ارسال مي‌شود. کارشناسان مرکز امنيتي Sophos در اين خصوص توضيح دادند: «هرزنامه‌نويسان به سادگي مي‌توانند آدرس‌‌ پست‌هاي الکترونيکي کاربران را در جريان ارسال پاسخ از جانب آن‌ها، شناسايي کنند».
     

    ---------

    کلیک کنید :  عکسهای صف اعتراضی ایرانیهای تورنتوی کانادا روز شنبه 28 june - 2009  را ببینید. ...

    .Pics From Toronto Event Jun 28th , 2009 , on yonge street

     

     

     

    --------

    یه نقاشی در باره مبارزه/زندگی.... قورباغه ای که در دهان به مرغ دربابی گرفتار شده و داره با دستهاش گلوی مرغه رو می فشاره تا آزاد بشه...

    Never Give Up یعنی هرگز ناامید و تسلیم نشو... 

     

    -------

     

    + نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:19  توسط Review  | 

    ايران، ركورددار قطع پيامك در جهان!    .....جالب‌تر از همه اين است كه هيچ كس تا‌كنون در باره علت قطعي اين سيستم براي مردم توضيح نداده و مسئولان وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات نيز با خنده و شوخي پاسخ رسانه‌ها را مي‌دهند.....

    وزیر ارتباطات: برای اس.ام.اس هنوز صبر کنید......  - وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات از مردم خواست تا برای حل مشکل ارسال پیامک همچنان صبر پیشه کنند. سلیمانی در پایان جلسه صبح چهارشنبه هیئت دولت در پاسخ خبرنگارانی که به‌طور مکرر در باره زمان حل مشکل پیامک سوال می‌کردند، گفت که این مشکل بالاخره حل خواهد شد اما صبر باید کرد.......او در پاسخ به سئوال مجدد خبرنگاران که تا چند روز دیگر وضعیت قطعی سامانه پیامک ادامه خواهد داشت، صرفا تاکید کرد که حل خواهد شد و به زبان ترکی پاسخ داد که صبر کنید حل می‌شود. سلیمانی گفت: در شهرهای دیگر کشور این مشکل حل شده و فقط تهران مانده که حل می‌شود. قطع سامانه پیامک در کشور یک روز پیش از انتخابات آغاز شده است و کارشناسان مهم‌ترین دلایل آن را مسایل امنیتی در کشور می‌دانند. 

    هیئتی از پارلمان اروپا به ایران می‌ آید .........  وافهانس گرت پوترینگ، رئیس پارلمان اروپا شامگاه روز چهارشنبه ۲۴ ژوئن اعلام کرد، این پارلمان هیئتی از حقوقدانان را برای بررسی وضعیت پر تنش بعد از انتخابات ریاست جمهوری به ایران می‌فرستد. به گزارش خبرگزاری رویترز، ریاست این هیئت را خود پوترینگ برعهده خواهد گرفت. بدنبال ملاقات‌‌های متعدد  شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل با رئیس و اعضای پارلمان اروپا، و درخواست فوری ایشان برای اعزام هئیتی به ایران جهت بررسی نقض گسترده حقوق بشر و برقراری آرامش در این کشور، رئیس پارلمان اروپا به این درخواست پاسخ مثبت داد. از آغاز ناآرامی‌ها در ایران شیرین عبادی در تلاش بود توجه مجامع و نهادهای بین‌المللی را به وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران جلب کند. خانم عبادی می‌گوید آنچه این‌روزها در ایران در جریان است، نقض گسترده حقوق بشر است و مجامع بین‌المللی باید در برابر آن عکس‌العمل نشان دهند. برای نخسین‌بار است که رئیس پارلمان اروپا خود هیئت این پارلمان را سرپرستی می‌کند. پوترینگ در این باره گفت: «من هرگزچنین کاری نکرده بودم. اما از آنجایی که خشونت علیه مردم در ایران بسیار شدید و مهم است، من خودم به‌عنوان رئیس پارلمان اتحادیه اروپا به ایران می‌روم تا همبستگی خود و اعضای پارلمان اتحادیه اروپا را با مردم ایران ابراز کنم.» پوترینگ از مقام‌های جمهوری اسلامی ایران خواست حقوق و آزادی‌های بنیادین شهروندان خود را رعایت کنند. وی گفت: «نقض مستمر آزادی‌ بیان و آزادی تجمع توسط مقام‌های ایرانی به هیچوجه پذیرفته نیست.» شیرین عبادی از بان کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل نیز خواسته است که نماینده ویژه‌ای به ایران بفرستد. گفته می‌شود بان کی‌مون نیز در صدد اعزام هئیتی به ایران است تا نقض حقوق بشر را بررسی و نسبت به توقف آنها اقدام کند.....

    --------

    خداحافظ مدرسه کالو... ......

    وزارت امور خارجه با ارسال نمابري به كاربران اينترنت هشدار داد: كلاهبرداران بين‌المللي در كمين هستند، مراقب باشيم. .....، در اين نمابر اعلام شده است: چندي است رسانه‌هاي كشورمان اخبار متعددي را در مورد كمين كلاهبرداران اينترنتي بويژه در جنوب شرق آسيا با هدف اغفال و اخاذي از كاربران ساده‌دل كه بعضا خوش‌خيال نيز هستند منتشر كرده‌اند. اما به نظر مي‌رسد افرادي همچنان بدون توجه به اين خبرها در دام كلاهبرداران اينترنتي گرفتار مي‌شوند. جديدترين اغفال اينترنتي مربوط به هفته گذشته است....

    -------

    دو لبنک از سایت بالاترین:

    کلکسیون عالی وقایع اخیر ایران با آهنگ "Beat It" مایکل جکسون...... در حال حاضر که اخبار دنیا معطوف به درگذشت سلطان موسیقی شده، این موزیک ویدئو که تصاویر قهرمانانه مردم ایران را با میکسی از آهنگ بسیار معروف جکسون به نمایش در می آورد توجه بسیاری از یوتیوب دوستان، مدافعان آزادی در ایران و طرفداران مایکل جکسون را کسب کرده ......

    آنها اهمیتی به ما نمی دهند (کلیپی برای ایران با صدای مایکل جکسون) .....کلیپی فوق العاده زیبا درباره وقایع اخیر ایران با آهنگ "They don't care about us" مایکل جکسون .....

    ---------

    ویدیویی از خانه مایکل جکسون و تماس تلفنی با اورژانس  ... مایکل جکسون اخیرا سر خورده و افتاده بوده و پاش شکسته بوده و داشته مقدار زیادی قرصهای  آرامشبخش میخورده... اونروز زیادی ازین فرصها خورده و دچار ایست قلبی شده....یکی از وکیل هاش میگه من فبلا درین مورد به دکتر و خانواده اش هشدار داده بودم که زیادی ازین قرصها نخوره ولی گوش نکردند......پلیس هم اتومبیل این دکتر را در پارکینگ خانه جکسون توقیف کرده برای بازرسی داخلش و ببینند که آیا ازین قرصها توش پیدا میشه یا نه.... فعلا تا حدود شش هفته دیگه علت رسمی مرگش رسما اعلام نمیشه...جکسون بعذ از سالها انزوا قرار بود یک تور کنسرت سراسری در دنیا بزاره و از لندن انگلیس شروع کنه....

    عکسهایی از طرفدارانش بعد از فوتش  را کلیک و ببینید ..Fans mourn Michael jackson ...

     

      

    --------

    خداحافظ مدرسه کالو... ......

    -------

    تو باید بالاخره فرهنگ پذیرش شکست را یاد بگیری....کاریکاتوری از روزنامه های هلند در باره واقع ایران:

    --------

       

    + نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:57  توسط Review  | 

    در همبستگی با مردم ایران  شنبه ابن هفته قراره که هزاران ایرانی مقیم شهر تورنتو در کانادا در درازترین خیابان دنبا بعنی یانگ استریت yonge street یک صف طولانی با پرچم های شیر و خورشید  ایجاد کنند بین ساعات دو تا شش عصر ...که یعدا عکسهاش  را همینجا خواهیم گذاشت..... این خیابون 56 کیلومتر است. این صف  تقاطع شپرد  تا الگن مبلز در شمال تورنتو خواهذ بود.. دو هفته است که  صدها ایرانی مقیم تورنتو هر روز غروب درین خیابون راهپیمایی و تظاهرات می کنند در حمایت از مردم داخل ایران..و قطع نشده این تظاهرات..در سایر کشورها هم همینطوره..

    -----------

    درگذشت مایکل جکسون به دلیل ایست قلبی ( کاردیاک ارست  cardiac arrest )  در سن ۵۰ سالگی در  بیمارستان  UCLA Medical Center در لس انجلس-امریکا...:

    عکسهای طرفداران جکسون در مقابل بیمارستان را ببینید..

    31 عکس از مایکل جکسون در سنین مختلف  PHOTOS: Michael Jackson through the ages

       

    آهنگ gone too soon  ( زود رفته ) ....یک آهنگ غمگین و تاثیر گذار از مایکل جکسون را دانلود کنید...در وبلاگ شایان ...

    -------

    Farah Fawcett, the original Charlie's Angel, dies at 62

    فرح فاست farah fawcett هنرپیشه معروف امریکایی هم دیروز بدلیل سرطان در سن 62 سالگی در امریکا درگذشت. هترپیشه سریال "فرشتگان  چارلی Charlie's Angels " و کسی که سالها سمبل سک+سی هالیوود بود.

    http://www.divaa.com/269-farah-fawcett-in-los-angeles-hospital-battling-with-cancer.htmlhttp://www.lussori.com/farrah-fawcett-simply-an-angel.htmlhttp://www.theinsider.com/news/781718_Hospital_Worker_Fired_For_Leaking_Farrah_Fawcett_s_Medical_Records

    --------

    چرا بعد از 2 هفته هنوز پیامک   sms ها وصل نشده است؟ ....

    --------

     دکتری که موقع مرگ ندا آنجا بود میگوید : بسیجی که این کار را کرده بود را مردم گرفته بودند و میگفت : من نمیخواستم بکشمش ....مردم نمیدونستند باهاش چیکار کنند ... اگر میخواستن برن پیش پلیس ... پلیس خودشون رو میگرفت و اگر میکشتنش فرقی بین اون و اونا نبود ... ولش کردند در نتیجه ... ولی ظاهرا آدمهای زیادی ازش عکس گرفتند ....

    اسم این دکتر آرش حجازی (  http://hejazi.ir/ ) مترجم کتاب های پایلو کویلیو ی برزیلی است ( وبلاگ پابلو کوبیلو و عکس و صحبتهاش با آرش حجازی بهنگام ترک ایران را ببینید  )  که از ایران خارج شده رفته انگلیس..در ویدیوی ندا داره بهش کمک می کنه......... ببینید در  سایت بی بی سی: مردم کارت بسیج قاتل ندا را در اختیار دارند - در محل شهادت او که مردم گل گذاشته بودند زباله تخلیه کرده اند  ...

    .او توضیح داده  که مردم قاتل را گرفتند اما چون نمی دانستند با او چه کنند کارت بسیجش را نگه داشته و خودش را آزاد کردند. بدین ترتیب قتل توسط بسیجیان بدیهی است. همچنین در محل شهادتش که مردم گل گذاشته بودند زباله تخلیه کرده اند. ( دقیقه 14 تا 15 فایل ویدئو را ببینید ... (این کامنت از یکی از کاربران سایت بالاترین است) ......

    Video Interview With Dr. Arash Hejazi Who Aided Neda Agha Soltan As She Died

    دکتر آرش حجازی که به انگلستان بازگشته است در مصاحبه ای با بی بی سی وقایع دقیق آن روز را گفت. به گفته او قاتل او توسط مردم دستگیر و مردم کارت بسیج او را گرفتند و او فریاد میزد: قصد کشتنش را نداشتم. مردم نمی دانستند او را بکشند یا به پلیس تحویل دهند. در نهایت کارت بسیجش را گرفتند و از او عکس هم گرفتند و آن قاتل بسیجی فرار کرد ..واقعیت را از زبان آرش بشنویم (مصاحبه ویدئوی او با بی بی سی)  دکتر حاضر در محل شهادت ندا: قاتل فریاد میزد نمیخواستم او را بکشم ....

    بیوگراقی دکتر آرش حجازی :

    من، یعنی آرش حجازی، روز ۲۸ بهمن سال ۱۳۴۹، یا ۱۷ فوریه سال ۱۹۷۱ به دنیا آمدم؛ سال خوک، ماه دلو (آکواریوس)........دیگر از زندگی ام چه بگویم؟ چهار سال اول زندگی ام را در انگلستان بزرگ شدم.

    و بعد… مثل همه به مدرسه رفتم. هشت ساله بودم که انقلاب شد و مثل همه هم نسلی هایم، کودکی و نوجوانی و جوانی ام همراه بحران بود و بحران. انقلاب، جنگ، یک شبکه تلویزیونی که از ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۹ شب کار می کرد، اقوام و دوستان و هم کلاسی هایی که در جنگ و انقلاب کشته می شدند و…

    ۱۸ ساله که شدم به دانشگاه رفتم. در دانشگاه علوم پزشکی ایران پزشکی خواندم. در سال ۱۳۷۵ فارغ التحصیل شدم. به سربازی رفتم. دو سال سرم را به سربازی گرم کردم. در سال ۱۳۷۳ با مریم حریری ازدواج کردم و همان سال رمان اندوه ماه از من منتشر شد. در سال ۱۳۷۶ هم انتشارات کاروان را تأسیس کردیم. از آن موقع تا حالا هم سرم به نوشتن و ترجمه و نشر و ویراستاری گرم است. در سال ۱۳۸۰ چند شماره ای سردبیر نشریه کامیاب بودم و بعد خودمان فصلنامه جشن کتاب را منتشر کردیم که من به جز پنج شماره سردبیرش بودم و بعد از ۲۵ شماره توقیف شد.

    حاصل عمرم هم خیلی بیشتر از این چیزهایی نیست که در این وب سایت می بینید: دو سه تا رمان منتشر شده و نشده، بیست سی تا ترجمه، چند تایی مقاله و… همین دیگر!

    یک پسر هم به اسم کی خسرو دارم.

    عکسی از دکتر آرش حجازی  ...روی عکس کلیک و بزرگتر ببینید:

     

    ------

     مایکل جکسون به علت ایست قلبی در بیمارستان یو سی ال ای بستری شد....( آخرین حبر: فوت کرد)..مایکل جکسون به علت ایست قلبی توسط آمبولانس به یک بیمارستان در لوس انجلس منتقل شد. بر اساس این گزارش پیراپزشکان مجبور به انجام عملیات احیای قلب و ربه در آمبولانس برای وی شدند. ساعت دوازده ظهر امروز 25 جون از خانه وی با 911 تماس گرفته شده است. هنوز جزییات دیگری در مورد وضعیت وی اعلام نشده است. تنها پدر وی جو در مصاحبه با این سایت گفته وضع مایکل اصلا خوب نیست وی برای تمرین یک نمایش جدید مدتی است در لوس انجلس زندگی میکند.

     خواننده رپ آمریکایی ( Wyclef Jean)‌ به حمایت از مردم ایران پرداخت ......خواننده رپ آمریکایی ( Wyclef Jean)‌ با اجرای ترانه ای به حمایت از مردم ایران پرداخت.

    عکسهای تجمع اعتراض آمیز ایرانیان خارج از کشور ......

    دانلود فیلم تظاهرات میدان بهارستان ۳ تیر ۸۸  ... این فیلم یک فیلم کامل از کلیه فیلمهای موجود در اینترنت می باشد که در سایت رپیدشیر قرار داده شده .....( اونجا روی FREE USER کلیک کنید و بعدش روی DOWNLOAD )   .........

     آهنگ جدبد " شاهین نجفی " با عنوان " ندا " ......

    تویتر و فیس‌بوک این روزها به یکی از راه‌های مهم ارتباطی برای به تصویر کشیدن وقایع ایران بدل شده اند. اما آیا تنها با بازکردن یک صفحه با نام مستعار، کاربران ناشناس می‌مانند؟ ابزار  حکومت برای شناسایی کاربران چیست؟ چگونه می‌توان ناشناس ماند؟   ......دنباله و راه کارها...... 

     

    ---------

    گقنگو با یک لباس شخصی چماق بدست 

    صبح شنبه 23 خرداد ماه، در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد. این افراد اغلب به طور روزمرد استخدام شده اند و آن طور که یکی از آنان می گوید “به روزمزدان ایرانی روزانه 200 هزارتومان و به غیرایرانی ها تا چند برابر این مقدار” در روز پرداخت می شود. چماقداری که خبرنگار روز با وی صحبت کرده همچنین گفته است:ما درآسایشگاه هستیم اما غیرایرانی ها در هتل اقامت دارند.  

    از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی  لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست. برخی از شاهدان عینی می گویند:این چماقدارها یک چیزهایی می گویند که ما نمی فهمیم. بعضی هم به طور مشخص خبر از آن می دهند که در برابر خود چماق به دستانی را دیده اند که زبان شان عربی بوده است. دیروز در یک ساندویچ فروشی فرصتی دست داد تا با یکی از این لباس شخصی ها صحبت کنم

    من داخل مغازه بودم که او وارد شد. از مغازه داریک نوشیدنی خنک خواست؛آن هم در حالیکه چماقش را به همراه داشت. سر صحبت با وی را باز کردم

    سلام برادر خسته نباشی

    خدا عمرت دهد. التماس دعا (او که در چشمانش دلهره نهفته است، لهجه غلیظی دارد

    اهل کجا هستی؟

    تربت

    تربت؟

    تربت جام

    چند سال داری؟

    36 سال

    زن و بچه هم داری حتما؟

    نی. زن و بچه خرج دارد. من بیکارم

    بیکار؟ مگر تو بسیجی نیستی؟ حقوق نمی گیری از سپاه؟

    نی. بسیجی نیستم که. بیکارم

    ولی الان که سرکاری؛ نه؟

    ها

    چوبدستی چرا دستت گرفتی؟

    ما را آورده اند اینجا تا منافقین را بزنیم. این چوبدستی را هم برای همین به ما داده اند

    چه کسی داده؟

    حاجی. گفته جوری بزن که دیگر بلند نشود. اینها خائن هستند

    خودت چه فکر می کنی؟

    من به این کارها کاری ندارم؛ پولم را می گیرم

    پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی.

    ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟

    حالا چقدر می دهند؟

    روزی 200  تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان

    خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟

    می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند

    چند روز است آمده ای تهران؟

    سه روز. 7 روز دیگر قرارست بمانیم

    کسان دیگری که با تو هستند از کجا آمده اند؟

    همه را نمی شناسم اما در آسایشگاه ما از مازندران، اراک و خوزستان هم آدم هستند. از تربت حیدریه و خواف هم هستند.  [نوشیدنی اش را خورده است. در خواست یک نخ سیگار می کند. می دهم. آتش می زند. در حال دود کردن سیگار به حرف زدن ادامه می دهیم

    عرب هم  هست بین تان. نه؟

    آره؛ ولی من شنیدم آنها را به هتل برده اند. می گویند از لبنان آمده اند. دیشب که به ما شام تن ماهی دادند، بچه ها می گفتند به عرب ها غذای خوب می دهند

    آسایشگاه شما کجاست؟

    نمی دانم. تهران را بلد نیستم. اما دور است. اینطرفی می رویم تا می رسیم به آسایشگاه. ( او شرق تهران را نشان می دهد

    تا حالا تهران آمده بودی؟

    نه ؛اولین باراست

    نماز هم می خوانی؟

    بله. اما اینجا می گویند وقتی در ماموریت هستی دستشویی هم نباید بروی

    ناراحت نمی شوی مردم را می زنی؟

    مردم؟ حاجی می گوید کسانی که شعار می دهند منافق هستند. من حرف او را قبول دارم. او حاجی است. می دانی حاجی دروغ نمی گوید. [در این موقع مرد هیکلمند و چاقی وارد مغازه می شود. با اخم به دور وبر نگاه می کند و چشمش به آن جوان می افتد

    می گوید: اینجا چه می کنی؟ با کی حرف می زدی؟

    مرد جواب می دهد: هیچی؛ آمده بودم کانادا بخرم

    برو سر پست خودت. یا الله

    مرد چماقش را بر می دارد و می رود. نوشابه خنک خورده و حالش جا آمده. هفت روز دیگر که برسد، باز برای او کار خواهد بود؟...............منبع : روزآنلاین

     

    ---------

    نفاشی از وبلاگ گلرخ  

    --------

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 8:12  توسط Review  | 

    كاخ سفيد سخنان اخير باراك اوباما را به فارسي منتشر كرد

    شامگاه سه‌شنبه، ساعاتي پس از سخنراني باراك اوباما، رئيس جمهوري آمريكا، وب سايت كاخ سفيد اين سخنراني را با زيرنويس فارسي بر روي اينترنت منتشر كرد. متن فارسي اين سخنراني نيز در وب‌سايت كاخ سفيد منتشر شده.... انتشار ويدئوي زيرنويس‌دار سخنراني آقاي اوباما بر روي اينترنت، تنها حدود دو ساعت بعد از انجام اين سخنراني انجام گرفت.

     نوار ویدئوئی سخنان  باراک اوباما با زیر نویس فارسی  ......باراک اوباما رئیس جمهور امریکا شامگاه روز سه شنبه 2 تیرماه در یک کنفرانس خبری شرکت کرد و به پرسشهای خبرنگاران پاسخ گفت . باراک اوبا در آغاز این کنفرانس بیانه ای را قرائت کرد که از جمله در بخشی از آن به ایران پرداخته شده است . بخشی از نوار ویدئوئی از بیانیه وی را که در رابطه با ایران است با زیر نویس فارسی نگاه کنیم: ادامه مطلب... .....

    The President discusses Iran during the opening remarks of his Press Conference, watch the video with Persian captions, or read translations in Persian and Arabic.

    ویدیو در سایت کاخ سفید را ببینیذ:   Watch the Video

    کلیک کنید: متن فارسی صحبتهای اوباما در باره ایرانیها ....

    --------------

    راههای ساده مقابله با گاز اشک آور ( Tear Gas Clean Up )

    داشنیم در وبلاگها دنبال به مطب بدرد بخور برای اینروزها می گشتیم که یک کامنت (از شهناز ) در وبلاگ از مونترال (وبلاگ گروهی از ایرانیان)  نظرمون را جلب کرد و برای شما میزاریم...

    The good news is that this is temporary.

    گاز اشک آور اثرش موقتی و بین ۵ دقیقه تا نیم ساعت است...ولی اثرات اسپری فلفل بین 20 دقیقه تا دو ساعت است...

    Discomfort from tear gas usually disappears after 5-30 minutes, while the worst pepper spray discomfort may take 20 minutes to 2 hours to subside.

     بدترین اثرات اسپری فلفل فقط تا بین ۲۰ دقیقه تا حداکثر 2 ساعت است و رفع میشه.. ولی چون اسپری فلفل تا داخل سیستم عصبی و ریشه عصب ها نفوذ می کنه اثرش ممکنه که تا چندین ساعت بر روی پوست بدن باقی بمونه ولی بعدش رفع میشه.....ولی هر دوتاش را میشه زودتر درمان کرد با آب و شستشو... 

     The effects of both diminish sooner with treatment. Because pepper spray penetrates to the nerve endings, its effects may last for hours after removal from the skin.

    ------

    و جالا ... کامنت شهناز ......

      گاز اشک آور ( TEAR GAS ) ، یک ترکیب شیمیایی است که عصب قرنیه در چشم را تحریک کرده و سبب درد، اشک و یا حتی کوری می شود. چندین عامل شیمیایی متداول است که عبارتند از برمواستون CH3COCH2Br، بنزیل کلراید C7H7Cl، تیوفوران یا تیوفن C4H4S، متیل بنزیل برمید CH3-C6H4-CH2Br، برم و کلر.
    ..... (وفتی این محلول گرم میشه ) محلول شروع به کف کردن و حباب دادن میکند که حبابها گاز اشک اور است.


    CH2OH-CHOH-CH2OH + NaHSO4 –> H2SO4(H2O+SO2) + CH2OH-CHOH-CH2ONa
    که اسید حاصله سبب سوزش چشم و ایجاد اشک می شود.

    همانطور که می دانید پیاز نیز یک ماده ی اشک آور است زیرا:
    پیاز دارای مواد گوگردی است که این مواد خواص مختلفی از خود نشان می‌‌دهند که یکی از آنها اشک آور بودن است.
    زمانی که پیاز را برش می‌‌دهیم، سلول‌های پیاز باز می‌شوند. این سلول‌ها دو بخش دارند: بخش آنزیمی که به آلیناز معروف است و بخش گوگردی. آنزیم آلیناز، ترکیبات گوگردی پیاز را تجزیه کرده و ترکیبات ناپایدار گوگردی ایجاد می‌کند که به گاز فراری تبدیل می‌شوند. این گاز که حاوی ترکیبات گوگردی است، وارد هوا می‌شود و به چشم انسان می‌‌رسد (البته ابتدا وارد مجرای بینی می‌شود). در چشم انسان، این گاز با آب واکنش نشان داده و اسید سولفوریک تولید می‌کند. اسید سولفوریک، بر پایانه‌های اعصاب چشم اثر کرده و سبب سوزش چشم می‌شود. در نهایت در پاسخ به این سوزش، غدد اشکی، اشک ترشح می‌کنند که این ماده گوگردی به همراه اشک از چشم خارج شود. قطرات اشک می‌توانند تنها چند ثانیه پس از برش پیاز ظاهر شوند.

    راههای ساده مقابله با گاز اشک آور ( Clean Up )


    تا آنجایی که تجربه نشان داده: آتش زدن لاستیک بهترین راه برای مقابله با گاز اشک آوردر یک درگیری یادم هست وقتی لاستیک روشن کردیم بسیار جالب تونست جلو گاز رو بگیره
    همچنین اگر در چشم شما گاز رفت و احساس بی حالی کردید یه نخ سیگار بکشید و دست و صورت خود رو مرتب بشویید. برای اینکه چون در اثر گاز زیاد سرفه میکنید خوردن شیر و دوغ و محصولات لبنی سم موجود در بدن رو دفع میکنه
    بستن یک دستمال خیس مثل چفیه هم صورت آدم را مخفی میکند و اجازه شناسایی را میگیره و  هم در برابر مواد اشک آور تا حدودی مقاومت میکند
    و نکته آخر اگر فوتبالیست خوبی هستید و کفش مقاومی به پاتون هست بشوتید (شوت بزنید) زیر گلوله گاز تا به طرف خودشون بره..(شوخی).....

    و ..... نکته های اضافی:

    در چنین جاهایی هیچوقت کانتکت لنز روی چشمانتان نزارید چرا که لنزها باعث میشن که دود و گاز روی چشمها باقی بمونه و بچسبند به داخل چشمها... .....

    اصلا دچار دستپاچگی یا نگرانی یا ترس نشوید ... فقط با خونسردی از منطقه دور بشید..

    و... سعی کنید خلاف چهت وزش باد بروید تا گازها بسوی شما نیایند...   

     ----------------------

    دو مطلب از سایت بالاترین:

     دیدن اخبار و مطالب بالاترین و بی بی سی بدون فیل-تر شکن

    + نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:43  توسط Review  |