در همبستگی با مردم ایران شنبه ابن هفته قراره که هزاران ایرانی مقیم شهر تورنتو در کانادا در درازترین خیابان دنبا بعنی یانگ استریت yonge street یک صف طولانی با پرچم های شیر و خورشید ایجاد کنند بین ساعات دو تا شش عصر ...که یعدا عکسهاش را همینجا خواهیم گذاشت..... این خیابون 56 کیلومتر است. این صف تقاطع شپرد تا الگن مبلز در شمال تورنتو خواهذ بود.. دو هفته است که صدها ایرانی مقیم تورنتو هر روز غروب درین خیابون راهپیمایی و تظاهرات می کنند در حمایت از مردم داخل ایران..و قطع نشده این تظاهرات..در سایر کشورها هم همینطوره..
-----------
درگذشت مایکل جکسون به دلیل ایست قلبی ( کاردیاک ارست cardiac arrest ) در سن ۵۰ سالگی در بیمارستان UCLA Medical Center در لس انجلس-امریکا...:
عکسهای طرفداران جکسون در مقابل بیمارستان را ببینید..
31 عکس از مایکل جکسون در سنین مختلف PHOTOS: Michael Jackson through the ages

آهنگ gone too soon ( زود رفته ) ....یک آهنگ غمگین و تاثیر گذار از مایکل جکسون را دانلود کنید...در وبلاگ شایان ...
-------
Farah Fawcett, the original Charlie's Angel, dies at 62
فرح فاست farah fawcett هنرپیشه معروف امریکایی هم دیروز بدلیل سرطان در سن 62 سالگی در امریکا درگذشت. هترپیشه سریال "فرشتگان چارلی Charlie's Angels " و کسی که سالها سمبل سک+سی هالیوود بود.



--------
چرا بعد از 2 هفته هنوز پیامک sms ها وصل نشده است؟ ....
--------
دکتری که موقع مرگ ندا آنجا بود میگوید : بسیجی که این کار را کرده بود را مردم گرفته بودند و میگفت : من نمیخواستم بکشمش ....مردم نمیدونستند باهاش چیکار کنند ... اگر میخواستن برن پیش پلیس ... پلیس خودشون رو میگرفت و اگر میکشتنش فرقی بین اون و اونا نبود ... ولش کردند در نتیجه ... ولی ظاهرا آدمهای زیادی ازش عکس گرفتند ....
اسم این دکتر آرش حجازی ( http://hejazi.ir/ ) مترجم کتاب های پایلو کویلیو ی برزیلی است ( وبلاگ پابلو کوبیلو و عکس و صحبتهاش با آرش حجازی بهنگام ترک ایران را ببینید ) که از ایران خارج شده رفته انگلیس..در ویدیوی ندا داره بهش کمک می کنه......... ببینید در سایت بی بی سی: مردم کارت بسیج قاتل ندا را در اختیار دارند - در محل شهادت او که مردم گل گذاشته بودند زباله تخلیه کرده اند ...
.او توضیح داده که مردم قاتل را گرفتند اما چون نمی دانستند با او چه کنند کارت بسیجش را نگه داشته و خودش را آزاد کردند. بدین ترتیب قتل توسط بسیجیان بدیهی است. همچنین در محل شهادتش که مردم گل گذاشته بودند زباله تخلیه کرده اند. ( دقیقه 14 تا 15 فایل ویدئو را ببینید ... (این کامنت از یکی از کاربران سایت بالاترین است) ......
Video Interview With Dr. Arash Hejazi Who Aided Neda Agha Soltan As She Died
دکتر آرش حجازی که به انگلستان بازگشته است در مصاحبه ای با بی بی سی وقایع دقیق آن روز را گفت. به گفته او قاتل او توسط مردم دستگیر و مردم کارت بسیج او را گرفتند و او فریاد میزد: قصد کشتنش را نداشتم. مردم نمی دانستند او را بکشند یا به پلیس تحویل دهند. در نهایت کارت بسیجش را گرفتند و از او عکس هم گرفتند و آن قاتل بسیجی فرار کرد ..واقعیت را از زبان آرش بشنویم (مصاحبه ویدئوی او با بی بی سی) دکتر حاضر در محل شهادت ندا: قاتل فریاد میزد نمیخواستم او را بکشم ....
بیوگراقی دکتر آرش حجازی :
من، یعنی آرش حجازی، روز ۲۸ بهمن سال ۱۳۴۹، یا ۱۷ فوریه سال ۱۹۷۱ به دنیا آمدم؛ سال خوک، ماه دلو (آکواریوس)........دیگر از زندگی ام چه بگویم؟ چهار سال اول زندگی ام را در انگلستان بزرگ شدم.
و بعد… مثل همه به مدرسه رفتم. هشت ساله بودم که انقلاب شد و مثل همه هم نسلی هایم، کودکی و نوجوانی و جوانی ام همراه بحران بود و بحران. انقلاب، جنگ، یک شبکه تلویزیونی که از ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۹ شب کار می کرد، اقوام و دوستان و هم کلاسی هایی که در جنگ و انقلاب کشته می شدند و…
۱۸ ساله که شدم به دانشگاه رفتم. در دانشگاه علوم پزشکی ایران پزشکی خواندم. در سال ۱۳۷۵ فارغ التحصیل شدم. به سربازی رفتم. دو سال سرم را به سربازی گرم کردم. در سال ۱۳۷۳ با مریم حریری ازدواج کردم و همان سال رمان اندوه ماه از من منتشر شد. در سال ۱۳۷۶ هم انتشارات کاروان را تأسیس کردیم. از آن موقع تا حالا هم سرم به نوشتن و ترجمه و نشر و ویراستاری گرم است. در سال ۱۳۸۰ چند شماره ای سردبیر نشریه کامیاب بودم و بعد خودمان فصلنامه جشن کتاب را منتشر کردیم که من به جز پنج شماره سردبیرش بودم و بعد از ۲۵ شماره توقیف شد.
حاصل عمرم هم خیلی بیشتر از این چیزهایی نیست که در این وب سایت می بینید: دو سه تا رمان منتشر شده و نشده، بیست سی تا ترجمه، چند تایی مقاله و… همین دیگر!
یک پسر هم به اسم کی خسرو دارم.
عکسی از دکتر آرش حجازی ...روی عکس کلیک و بزرگتر ببینید:

------
مایکل جکسون به علت ایست قلبی در بیمارستان یو سی ال ای بستری شد....( آخرین حبر: فوت کرد)..مایکل جکسون به علت ایست قلبی توسط آمبولانس به یک بیمارستان در لوس انجلس منتقل شد. بر اساس این گزارش پیراپزشکان مجبور به انجام عملیات احیای قلب و ربه در آمبولانس برای وی شدند. ساعت دوازده ظهر امروز 25 جون از خانه وی با 911 تماس گرفته شده است. هنوز جزییات دیگری در مورد وضعیت وی اعلام نشده است. تنها پدر وی جو در مصاحبه با این سایت گفته وضع مایکل اصلا خوب نیست وی برای تمرین یک نمایش جدید مدتی است در لوس انجلس زندگی میکند.
خواننده رپ آمریکایی ( Wyclef Jean) به حمایت از مردم ایران پرداخت ......خواننده رپ آمریکایی ( Wyclef Jean) با اجرای ترانه ای به حمایت از مردم ایران پرداخت.
عکسهای تجمع اعتراض آمیز ایرانیان خارج از کشور ......
دانلود فیلم تظاهرات میدان بهارستان ۳ تیر ۸۸ ... این فیلم یک فیلم کامل از کلیه فیلمهای موجود در اینترنت می باشد که در سایت رپیدشیر قرار داده شده .....( اونجا روی FREE USER کلیک کنید و بعدش روی DOWNLOAD ) .........
آهنگ جدبد " شاهین نجفی " با عنوان " ندا " ......
تویتر و فیسبوک این روزها به یکی از راههای مهم ارتباطی برای به تصویر کشیدن وقایع ایران بدل شده اند. اما آیا تنها با بازکردن یک صفحه با نام مستعار، کاربران ناشناس میمانند؟ ابزار حکومت برای شناسایی کاربران چیست؟ چگونه میتوان ناشناس ماند؟ ......دنباله و راه کارها......
---------
گقنگو با یک لباس شخصی چماق بدست
صبح شنبه 23 خرداد ماه، در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد. این افراد اغلب به طور روزمرد استخدام شده اند و آن طور که یکی از آنان می گوید “به روزمزدان ایرانی روزانه 200 هزارتومان و به غیرایرانی ها تا چند برابر این مقدار” در روز پرداخت می شود. چماقداری که خبرنگار روز با وی صحبت کرده همچنین گفته است:ما درآسایشگاه هستیم اما غیرایرانی ها در هتل اقامت دارند.
از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست. برخی از شاهدان عینی می گویند:این چماقدارها یک چیزهایی می گویند که ما نمی فهمیم. بعضی هم به طور مشخص خبر از آن می دهند که در برابر خود چماق به دستانی را دیده اند که زبان شان عربی بوده است. دیروز در یک ساندویچ فروشی فرصتی دست داد تا با یکی از این لباس شخصی ها صحبت کنم
من داخل مغازه بودم که او وارد شد. از مغازه داریک نوشیدنی خنک خواست؛آن هم در حالیکه چماقش را به همراه داشت. سر صحبت با وی را باز کردم
سلام برادر خسته نباشی
خدا عمرت دهد. التماس دعا (او که در چشمانش دلهره نهفته است، لهجه غلیظی دارد
اهل کجا هستی؟
تربت
تربت؟
تربت جام
چند سال داری؟
36 سال
زن و بچه هم داری حتما؟
نی. زن و بچه خرج دارد. من بیکارم
بیکار؟ مگر تو بسیجی نیستی؟ حقوق نمی گیری از سپاه؟
نی. بسیجی نیستم که. بیکارم
ولی الان که سرکاری؛ نه؟
ها
چوبدستی چرا دستت گرفتی؟
ما را آورده اند اینجا تا منافقین را بزنیم. این چوبدستی را هم برای همین به ما داده اند
چه کسی داده؟
حاجی. گفته جوری بزن که دیگر بلند نشود. اینها خائن هستند
خودت چه فکر می کنی؟
من به این کارها کاری ندارم؛ پولم را می گیرم
پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی.
ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟
حالا چقدر می دهند؟
روزی 200 تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان
خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟
می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند
چند روز است آمده ای تهران؟
سه روز. 7 روز دیگر قرارست بمانیم
کسان دیگری که با تو هستند از کجا آمده اند؟
همه را نمی شناسم اما در آسایشگاه ما از مازندران، اراک و خوزستان هم آدم هستند. از تربت حیدریه و خواف هم هستند. [نوشیدنی اش را خورده است. در خواست یک نخ سیگار می کند. می دهم. آتش می زند. در حال دود کردن سیگار به حرف زدن ادامه می دهیم
عرب هم هست بین تان. نه؟
آره؛ ولی من شنیدم آنها را به هتل برده اند. می گویند از لبنان آمده اند. دیشب که به ما شام تن ماهی دادند، بچه ها می گفتند به عرب ها غذای خوب می دهند
آسایشگاه شما کجاست؟
نمی دانم. تهران را بلد نیستم. اما دور است. اینطرفی می رویم تا می رسیم به آسایشگاه. ( او شرق تهران را نشان می دهد
تا حالا تهران آمده بودی؟
نه ؛اولین باراست
نماز هم می خوانی؟
بله. اما اینجا می گویند وقتی در ماموریت هستی دستشویی هم نباید بروی
ناراحت نمی شوی مردم را می زنی؟
مردم؟ حاجی می گوید کسانی که شعار می دهند منافق هستند. من حرف او را قبول دارم. او حاجی است. می دانی حاجی دروغ نمی گوید. [در این موقع مرد هیکلمند و چاقی وارد مغازه می شود. با اخم به دور وبر نگاه می کند و چشمش به آن جوان می افتد
می گوید: اینجا چه می کنی؟ با کی حرف می زدی؟
مرد جواب می دهد: هیچی؛ آمده بودم کانادا بخرم
برو سر پست خودت. یا الله
مرد چماقش را بر می دارد و می رود. نوشابه خنک خورده و حالش جا آمده. هفت روز دیگر که برسد، باز برای او کار خواهد بود؟...............منبع : روزآنلاین
---------

نفاشی از وبلاگ گلرخ
--------